معنی غلچه
8 بازدید
[ غَ چَ / چِ ] (ص، اِ) روستایی. (برهان قاطع) (جهانگیری) (آنندراج). غلچه به معنی روستایی است و به قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان اطلاق میشود. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || رند و اوباش . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج). غرچه. احمق و نامرد. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): زن را به باد داده و غر گشته و شده جویای غلچهٔ عزب و گنگ بی نماز. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ شعوری). چو غلچگان رباط چهار سو سوگند همی خورند که جفت ملیح غر نبود. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ شعوری).[ غَ چَ ] (اِخ) قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان است که در وخان و بدخشان اقامت دارند و به زبانهای ایرانی که با فارسی اختلاف دارند تکلم کنند. (دائرة المعارف اسلام طبع فرانسوی ج ۱ ص ۱۵۷ ذیل کلمهٔ افغانستان به نقل حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). این کلمه در کتب تاریخ به صورتهای گوناگون آمده: غلزه. (مجمل التواریخ چ اقبال ص ۳ و مجمل التواریخ گلستانه مواضع متعدد) غلچه، غلجائی، غلیجائی و علیجانی در نسخ آتشکدهٔ آذر و همچنین در نسخ مختلف درهٔ نادره و جهانگشای نادری. مؤلف «الکنوز العامرة فی شرح درة النادرة» غلجائی را غلیزائی نوشته و آن را نام قبیله ای دانسته است، سپس نویسد: لفظ پشتو است و معنی ترکیبی آن پسر دزد است. و سایکس آن را خلج دانسته است. (از درهٔ نادره چ شهیدی ص ۱۲۲ حاشیهٔ ۴). رجوع به غلچه (اِ) شود.
کلمات همقافیه با «غلچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر