معنی غضوب
5 بازدید
[ غَ ] (ع ص) خشمگین. (دهار). خشمناک. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب). بسیار غضبناک و خشمگین. (غیاث اللغات) (آنندراج). پرخشم : رکن الدوله را چنان غضوب و حقود بگذاشتند تا... (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۰). || ترشروی از ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج). العبوس من النوق. (اقرب الموارد). شتر مادهٔ عبوس. || ترشروی از زن. (منتهی الارب) (آنندراج). العبوس من جماعة النساء. زن عبوس. || مار خبیث. (منتهی الارب) (آنندراج). الحیة الخبیثة. (اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). اسد. (اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) نام زنی. (منتهی الارب) (آنندراج). اسم امرأة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غضوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر