معنی غضو
7 بازدید
[ غَ ضْ وْ ] (ع مص) غضو شب؛ تاریک شدن آن با پوشیدن تاریکی همه چیز را. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || غضو شتر؛ خوردن آن غضا را. (از المنجد). این معنی در قطر المحیط و اقرب الموارد نیامده است.[ غُ ضُ وو ] (ع مص) تاریک گردیدن شب یا پوشیدن همه را. (منتهی الارب). تاریک شدن شب. (تاج المصادر بیهقی). تاریک شدن شب یا پوشانیدن شب تاریکی را به همه چیز. (از اقرب الموارد). || خاموش گشتن و درد دل داشتن. (منتهی الارب). || در نعمت و خوشحالی بودن. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «غضو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضو» برای سرودن شعر