معنی غضور
6 بازدید
[ غَ ضْ وَ ] (ع اِ) گل برچسفنده. (منتهی الارب) (آنندراج). گل چسبنده که به پا میچسبد و یا در آن به زحمت فرومیرود. یکی آن غضورة. (از اقرب الموارد). || درختی است. (منتهی الارب) (آنندراج). شجر اغبر یعظم. (اقرب الموارد).[ غَ ضَ وْ وَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). اسد. (اقرب الموارد).[ غَ ضْ وَ ] (اِخ) آبی است بر چپ کوه رَمّان، و این کوه در کنار سلمی که یکی از دو کوه طیئ است قرار دارد. (از معجم البلدان). || به قول ابن سکیت شهری است در میان مدینه و بلاد خزاعه و کنانه. عروةبن ورد گوید: عفت بعدنا من ام حسان غضور و فی الرمل منها آیة لاتغیر. (از معجم البلدان).[ غَ ضَ وْ وَ ] (اِخ) نام جایی است. شماخ گوید: فأوردها ماء الغضور آجناً له عرمض کالغسل فیه طموم. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غضور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر