معنی غضاضة
6 بازدید
[ غَ ضَ ] (ع مص) غضاضة کسی؛ تازه روی گردیدن او. (منتهی الارب) (آنندراج). غضاضة شباب؛ طراوت و تری و تازگی و جوانی. (از قطر المحیط). تازه شدن. (مجمل اللغة) (مصادر زوزنی). تازگی. طراوت. (صراح). || غضاضة طَرف؛ فروخوابانیدن چشم را. (منتهی الارب) (آنندراج). غض. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || غضاضة بصر؛ منع آن از چیزی که دیدن آن حرام است. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || برداشت کردن مکروه را. (از منتهی الارب) (آنندراج). || کم گردیدن مرتبهٔ کسی و برافتادن از پایهٔ خود. || غضاضة صوت؛ فروداشتن آواز را. (منتهی الارب) (آنندراج). خفض آواز. (اقرب الموارد). آهسته کردن آواز را. || غضاضة شاخه؛ شکستن و جدا نگشتن آن: غض الغصن غضاضة؛ کسره و لم ینعم کسره. (قطر المحیط). || (اِمص) خواری. کمی، یقال: لیس علیک فی هذا الامر غضاضة؛ ای ذلة و منقصة. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، غَضائِض. (المنجد). و در اقرب الموارد غضائض جمع غضیضة آمده است.
کلمات همقافیه با «غضاضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر