معنی غضاضت
7 بازدید
[ غَ ضَ ] (ع اِمص) خواری و ذلت و منقصت. رجوع به غضاضة شود: امیرالمؤمنین اعزازها ارزانی داشتی... تا بشتابیم و به مدینة السلام رویم و غضاضتی که جاه خلافت را میباشد از گروهی اذناب، آن را دریابیم و آن غضاضت را دور کنیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۳). اگر در این میان غضاضتی بجای این پادشاهان ما پیوست تا ناکامی دیدند نادر نیفتاد، و در این جهان بسیار دیده اند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۹۴). و لیکن تا اریارق برنیفتد تدبیر غازی نتوان کردن و چون رشته یکتا شد آنگاه هردو برافتند، و ما از این غضاضت برهیم. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۲۱). گفت: ناصرالدین را لشکری بی اندازه جمع است و تجمل و سازی فراوان... غضاضتی تمام باشد مجاورت کسی که در اهبت و عدت پادشاهی بیشتر از ملک باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۱۶۸). از هر آنچه به خلل خانه و نقصان جاه و غضاضت ملک و شماتت اعدا بازگردد تجافی نمایند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاء ص ۱۹۰). سلطان را بر تلافی و تدارک غضاضت و مهانت که از آن نسب بدو رسیده بود تنبیه کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۳۴).
کلمات همقافیه با «غضاضت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضت» برای سرودن شعر