معنی غضاض
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) به تمام معانی غَضّ در حالت مصدری است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غَضّ شود. || (اِ) بینی و آنچه بدان پیوسته باشد از روی، یا مابین بینی و بن موی پیشانی، یا پیشین سر و آنچه نزدیک آن است. از روی یا کرانهٔ سر بینی، یا مابین اسفل و اعلای سر بینی. (منتهی الارب) (آنندراج). العرنین و ما والاه من الوجه، و قیل: ما بین العرنین و قصاص الشعر، و قیل: مقدم الرأس و ما یلیه من الوجه، و قیل: روثة الانف نفسها، و قیل: ما بین اسفلها الی اعلاها. (اقرب الموارد).[ غِ ] (ع مص) به تمام معانی غَضّ در حالت مصدری است. (منتهی الارب).[ غِ ] (ع اِ) جِ غَضّ. (منتهی الارب). رجوع به غَضّ شود.[ غُ ] (ع اِ) به تمام معانی غِضاض. در حالت اسمی است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غَضاض شود.[ غَ ] (اِخ) آبی است بر یک روزه راه از اخادید. (منتهی الارب). آبی است که فاصلهٔ آن تا طَرَق سه میل و تا «اخادید» یک روز راه است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غضاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر