معنی غساک
6 بازدید
[ غَ ] (اِ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درختها پیچیده و خشک سازد. (برهان قاطع). عشقه که بر درخت پیچد. (فرهنگ رشیدی). عشقه معرب غساک است، واللََّه اعلم. (از آنندراج) (انجمن آرا). پیچک. پیچه. داردوست کتوس (در بعضی از نقاط شمالی ایران). مهربانک. عشق پیچان. قسمی لبلاب. ارغچ. ارغک. ارغژ. ازغچ. نویچ. نوبیچ. نوح. تربد. حبل المساکین. بقلهٔ بارده. شجرهٔ بارده. پنجه. بویچه. قسوس. (قشوش). پرسیان. لوک. فژغند. کشت بر کشت. سابود. واجد. سن. سرند. || گند. فرغند. (از فرهنگ اسدی نخجوانی): از دهان تو همی آید غساک پیر گشتی ریخت مویت از هباک. طیان (از فرهنگ اسدی). این کلمه با غساق که در قرآن آمده چنین مینماید که یک چیز است و غشاک مصحف آن یا صورتی از آن است. رجوع به غوشاک و غساق شود. || نوعی ساس که در فرش و جز آن پنهان شود و اگر آن را بکشند بوی بد میدهد. (از فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۸۱ الف).
کلمات همقافیه با «غساک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر