معنی غریو داشتن
6 بازدید
[ غِ وْ تَ ] (مص مرکب) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو کردن. غریو برآوردن. غریو برزدن. غریو برکشیدن. رجوع به غریو شود: فتادند بر خاک بیهوش و تیو همی داشتند از غم دل غریو. اسدی (گرشاسب نامه). بی آب دیده بر طرف جویبار گل قمری غریو دارد بر جست و جوی یار. سوزنی.
کلمات همقافیه با «غریو داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر