معنی غریو برکشیدن
5 بازدید
[ غِ وْ بَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو برآوردن. غریو برزدن. رجوع به غریو شود: برنشسته هزار دیو به دیو از در و دشت برکشیده غریو.نظامی. سواران ایران به کردار دیو دمان از پسش برکشیده غریو.فردوسی. دمان رخش بر مادیانان چو دیو میان گله برکشیده غریو.فردوسی.
کلمات همقافیه با «غریو برکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر