معنی غریو برزدن
6 بازدید
[ غِ وْ بَ زَ دَ ] (مص مرکب) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو برآوردن. غریو برکشیدن. رجوع به غریو شود: سپهدار کاکوی برزد غریو به میدان درآمد به مانند دیو.فردوسی.
کلمات همقافیه با «غریو برزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر