معنی غریو برخاستن
7 بازدید
[ غِ وْ بَ تَ ] (مص مرکب) بانگ و فریاد برخاستن. شور و غوغا بلند شدن. غریو برآمدن. رجوع به غریو شود: چون بلال در مسجد آمد غریو از میان صحابه برخاست. (قصص الانبیاء ص ۲۳۶). هیچ روز مردم در جماعت و انصار چندان نگریسته بودند که آن روز غریو و زاری برخاسته بود. (قصص الانبیاء ص ۲۳۶).
کلمات همقافیه با «غریو برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر