معنی غریو برآوردن

معنی غریو برآوردن

7 بازدید
[ غِ وْ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو برزدن. غریو برکشیدن. رجوع به غریو شود: غریوی برآورد برسان شیر بسی دشمن آورد چون گور زیر.دقیقی. سیاوش ز گاه اندرآمد چو دیو برآورد بر چرخ گردان غریو.فردوسی. تهمتن چو بشنید گفتار دیو برآورد چون شیر جنگی غریو. فردوسی (از فرهنگ اسدی). ز رستم چو بشنید اکوان دیو برآورد برسان دریا غریو.فردوسی. مردم غوری... بانگ و غریو برآوردند. (تاریخ بیهقی). از جرس نفس برآور غریو بندهٔ دین باش نه مزدور دیو.نظامی. چنان غریو برآورده بودم از غم عشق که بر موافقتم زهره نوحه گر میگشت. سعدی (بدایع). شنید این سخن بخت برگشته دیو به زاری برآورد بانگ و غریو. سعدی (بوستان).

کلمات هم‌قافیه با «غریو برآوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید