معنی غریویدن

معنی غریویدن

8 بازدید
[ غِ ری دَ ] (مص) فریاد زدن. شور و غوغا کردن. (برهان قاطع) (آنندراج). آواز بلند برداشتن. (فرهنگ خطی متعلق به کتابخانهٔ لغت نامه). غریو کردن : غریویدن آمد ز توران سپاه ز سر برگرفتند گردان کلاه.فردوسی. شد آن انجمن زار و گریان بر او برآمد غریویدن های و هو. اسدی (گرشاسب نامه). برآمد ده و افکن و گیر و رو غریویدن کوس و پیکار و غو. اسدی (گرشاسب نامه). طپانچه همی کوفت بر روی و چشم غریوید بسیار از درد و خشم. شمسی (یوسف و زلیخا). غریویدن کوس گردون شکاف زمین را برافکند پیچش به ناف.نظامی. || نالیدن. زاری کردن. گریستن : غریوید بسیار و بردش نماز بپرسیدش از رنجهای دراز.فردوسی. غریویدن چنگ و بانگ رباب برآمد ز ایوان افراسیاب.فردوسی. غریوید یوسف دگرباره زار بغلطید بر خاک چون کشته مار. شمسی (یوسف و زلیخا). به مهر دلش تنگ در بر گرفت وزآن پس غریویدن از سر گرفت. شمسی (یوسف و زلیخا). غریویدن آن فروزان چراغ همی کرد یعقوب را دل به داغ. شمسی (یوسف و زلیخا).

کلمات هم‌قافیه با «غریویدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید