معنی غریونده
8 بازدید
[ غِ ری وَ دَ / دِ ] (نف) نعت فاعلی از غریویدن. آنکه غریو کند. بانگ و فریاد برآورنده. شور و غوغا کننده. رجوع به غریو شود: ز بس کینه بهزاد آمد به زیر غریونده مانند غرنده شیر.فردوسی. ز پهلوی ره شیری آمد پدید غریونده چون رعد در کوهسار.فرخی.
کلمات همقافیه با «غریونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر