معنی غرمان
6 بازدید
[ غَ ] (نف) نعت فاعلی از غَرمیدن. خشمناک و قهرآلود و غمگین. (برهان قاطع). مصحف غژمان. (حواشی برهان چ معین). غضبناک و خشمگین، و همچنین غرمنده و غرمیده. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا): دشمن خویش را بری فرمان هر زمان دوست را کنی غرمان. نصیر ادیب (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج) (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «غرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر