معنی غرجستان
6 بازدید
[ غَ جَ / جِ ] (اِخ) ولایتی است که راه هرات در مغرب و غور در مشرق وی و مروالروذ در شمال و غزنه در جنوب آن است و عنوان پادشاه این ناحیت در قدیم «شار» بود. اکنون این ناحیه در افغانستان است. (حواشی برهان قاطع چ معین). ناحیتی است (به خراسان)، قصبهٔ آن بشین است مهتر این ناحیت را شار خوانند جائی بسیارغله و کشت و برز و آبادان است و همه کوه است، و مردمان این ناحیت مردمانیند سلیم ولی بد، و شبانانند و بزریگر. (حدود العالم). صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید: در آثار جغرافی دانان اسلام غرجستان نام ناحیهٔ بزرگ کوهستانی است که در افغانستان میان هرات و کابل واقع است. -انتهی. حکام غرجستان را شار میخواندند. (تاریخ گزیده ص ۳۹۷). لقب امرای غرجستان ورازبندگ بوده است. (ایران در زمان ساسانیان چ ۱۳۳۲ ص ۵۲۴). غراچه. غرچه. غرشستان. غرج الشار. غرش. رجوع به غرشستان و غرج الشار شود: ازین نکوتر و مردانه تر فراوان کرد به پای قلعهٔ غور و به کوه غرجستان. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۰۳). سپهبد سپه شاه شرق ابومنصور فراتکین دوانی امیر غرجستان.فرخی. ترا آنجا غلامانند چون خوارزمشاه ای شه دگر چون میرطوس و زآن گذشتی میر غرجستان. فرخی. بر آن شرط که هر قلعت که از حدود غرجستان گرفته بازدهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۴). و روز سه شنبه غرهٔ صفر، ملطفهٔ برید هرات و بادغیس و غرجستان رسید. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۰۶). رجوع به فهرست حبیب السیر چ خیام و احوال و اشعار رودکی ص ۴۲۰ و ۹۹۸ و ۱۰۶۵ و تاریخ سیستان ص ۴۱۰ و مجمل التواریخ و القصص ص ۴۲۲ و تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۵ و ۵۴۰ و ۶۴۰ و آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۹۸ و ۹۹ و تتمهٔ صوان الحکمة ص ۵۹ و اخبار الدولة السلجوقیة ص ۵۹ و تاریخ جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۱۳۰ و ج ۲ ص ۸۶ و فهرست تاریخ غازان و فهرست تاریخ مغول شود.
کلمات همقافیه با «غرجستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر