معنی غراد
5 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) صنفی از سماروغ. غرادة. (منتهی الارب) (آنندراج). ضرب من الکمأة. ج، غِرَدة، غِراد. (اقرب الموارد). نوعی قارچ. رجوع به غرادة شود.[ غِ ] (ع اِ) جِ غَراد و غَرادة و غَرد و غَردة و غِرد و غِردة و غَرَد. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به کلمات مذکور شود.[ غَ رْ را ] (اِخ) (الـ ...) لقب ابوبکر لبیدبن الحسن بن عمر است. وی از اهل بغداد و شیخ صالحی بود و در شارع دارالرفیق سکونت داشت. ثابت بن بندار بقال و ابوعبداللََّه الحسین بن علی بن السری و دیگران از وی سماع کرده اند و در بغداد از وی کتابت شده است. او به سال ۵۴۹ هـ . ق. درگذشت و در باب حرب مدفون شد. (از انساب سمعانی).[ غَ رْ را ] (ع ص) سازندهٔ خانه هائی که از نی و دارای سقف چوبی باشد. من یعمل الاخصاص. سازندهٔ غرد. سازندهٔ خُصّ. (از اقرب الموارد) (انساب سمعانی).[ غَ رْ را ] (اِخ) لقب رجالی سعیدبن احمدبن موسی است. (ریحانة الادب ج ۳).
کلمات همقافیه با «غراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر