معنی غذوان
8 بازدید
[ غَ ذَ ] (ع ص) اسب شادمان شتاب رو. (منتهی الارب) (آنندراج). شتابنده، امرؤ القیس گوید: «کتیس ظباء الحلب الغذوان». (معجم البلدان). || مرد درشت و زبان دراز و نافرمان و تیزرو. (منتهی الارب) (آنندراج). الغذوان من الرجال السلیط الفاحش. تأنیث آن غذوانة. (اقرب الموارد) (تاج العروس).[ غَ ذَ ] (اِخ) نام آبی واقع در بین بصره و مدینه است. (منتهی الارب) (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غذوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر