معنی غذا کردن
7 بازدید
[ غِ / غَ کَ دَ ] (مص مرکب) خوردن. خورش کردن : غم تو کرده به دل خوردن محبان خوی ندیده ایم که آتش غذا کند آتش. درویش والهٔ هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «غذا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر