معنی غتمی
6 بازدید
[ غُ می ی ] (ع ص نسبی) (منسوباً) مرد که کلام پیدا گفتن نتواند. (منتهی الارب). || و منه لبن غتمی؛ ای ثخین لاصوت لصبه؛ یعنی شیر غلیظ که ریختن آن صدائی ندارد. (منتهی الارب). || گرم. (دزی ج ۲ ص ۲۰۱).
کلمات همقافیه با «غتمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر