معنی غامدة
7 بازدید
[ مِ دَ ] (ع اِ) چاه انباشته. || کشتی پر از بار. (منتهی الارب).[ مِ دَ ] (اِخ) لقب عمربن عبداللََّه که پدر قبیله ای است از یمن بدان جهت که اصلاح مهمی کرد همان قوم خود یا آن غامد است. (منتهی الارب). و رجوع به غامد شود.
کلمات همقافیه با «غامدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر