معنی غامد
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) چاه انباشته. || کشتی پر از بار. (منتهی الارب). ازهری گوید: گمان میکنم کشتی تهی باشد مانند حفانة. (از تاج العروس).[ مِ ] (اِخ) بقول برخی نام پدر قبیله ای از جهینه و بگفتهٔ برخی از یمن است و در صحاح آمده است: الاهل اتاها علی نأیها بما فضحت قومها غامد. و غامد را نام پدر قبیله ای دانسته است و نام وی عمرو است و در بعض نسخ عمر آمده و صواب نیز همین است. عمر فرزند عبداللََّه و بگفته ای عبدبن کعب بن حرث بن کعب بن عبداللََّه بن مالک بن نصربن ازد است. و در وجه اشتقاق این نام آراء مختلفی است. برخی گفته اند از این رو بدین نام ملقب شده است که امری را میان قوم خویش اصلاح کرده است و این گفتار ابن کلبی است و نص عبارت وی چنین است: زیرا وی امری را که میان او و عشیرهٔ وی بوده پنهان کرده و آن را پوشیده است «تغمد»، و بهمین سبب یکی از ملوک حمیر وی را (غامد) نامیده است. و این شعر را در بارهٔ وی سروده اند: تغمدت امراکان بین عشیرتی فسمانی القیل الحضوری غامدو برخی گفته اند کلمهٔ غامد از غمود چاه مشتق است. اصمعی گفته است وجه اشتقاق غامد چنان نیست که ابن کلبی گفته است بلکه کلمهٔ مزبور از غمود بئر اشتقاق یافته است که بمعنی فزونی آب چاه است و ابن اعرابی گفته است قبیلهٔ مزبور را باید غامدة خواند نه غامد، و این شعر را آورده است : الاهل اتاها علی نأیها بما فضحت قومها غامدة.(از تاج العروس). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ص ۳۹۷ و عقدالفرید ج ۴ ص ۱۵۵ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۰۸ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۵۰۱ شود.[ مِ ] (اِخ) غامد (من عسیر) ناحیه ای است در عربستان کوهستانی به ارتفاع ۲۳۲۱ متر. (حلل السندسیة ج ۲ ص ۱۱۱). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «غامد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر