معنی عیادت
7 بازدید
[ دَ ] (ع اِمص) عیادة. بیمارپرسی. (غیاث اللغات). بیمارپرسی و رفتن به احوال پرسی بیمار. (ناظم الاطباء). و رجوع به عیادة شود: تو که بونصری به بهانهٔ عیادت نزدیک خواجهٔ بزرگ رو. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). عبدوس را بر اثر تو فرستیم تا عیادت ما برساند. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). مگر شبی زبرای عیادت دل تو قدم نهد صفت ینزل اللَّه از بالا.خاقانی. شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت. سعدی. اصحاب را چو واقعهٔ ما خبر کنند هر دم کسی به رسم عیادت دوان شود. سعدی. به انتظار عیادت که دوست می آید خوشست بر دل رنجور عشق بیماری. سعدی.
کلمات همقافیه با «عیادت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر