معنی عیادت کردن
7 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) دیدار کردن. به دیدار کسی رفتن. بیمارپرسی. به پرسش بیمار رفتن. - عیادت بیمار کردن؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار. (ناظم الاطباء): عیادت دل بیمار من کند قدمش که از زمین فلک افتخار میسازد.خاقانی.
کلمات همقافیه با «عیادت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر