معنی عیادة
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) بیمارپرسی نمودن. (منتهی الارب). بیمار پرسیدن. (دهار). به دیدار بیمار رفتن. (از اقرب الموارد). عیادت. عَود. عیاد. عُوداة. رجوع به عیادت و عَوْد و عیاد و عوادة شود.
کلمات همقافیه با «عیادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر