معنی عیاد
7 بازدید
(ع مص) بیمارپرسی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دیدار کردن از بیمار. (از اقرب الموارد). عیادة. عَود. عُوادة. رجوع به عَوْد و عوادة و عیادة شود.
کلمات همقافیه با «عیاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر