معنی عکس زدن
7 بازدید
[ عَ زَ دَ ] (مص مرکب) پرتو افکندن : چو خورشید زد عکس بر آسمان پراکند بر لاجورد ارغوان.فردوسی. یک آتش از قنینه زده عکس بر سهیل یک آتش از تنوره زده نور بر قمر. امیر معزی.
کلمات همقافیه با «عکس زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر