معنی عکرش
4 بازدید
[ عِ رِ ] (ع اِ) گیاهی است ترش، و آن آفتی است نخل را زیرا در ریشهٔ آن میروید و آن را خشک میکند. یا آن «ثیل» است، یا نوعی از گیاه گنگر، یا آن عشبهٔ مقدسه، یا هلسکی (بلسکی)، یا گیاهی است گسترده بر زمین که شکوفهٔ باریک و تخم مانند ارزن و طعم مانند تره دارد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عرب او را شجرة الکلب گویند و برخی عکرش، و ثیل، و نجمه را یک نوع دانند از نبات. (از تذکرهٔ ضریر انطاکی). اسم صنف اخیرثیل است و بعضی گویند راسن است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). عکرش یا نِکرِش گیاهی است که بر زمین گسترده باشد و به عدس ماند و گل آن خرد باشد و چون گل بریزد شاخی پدید آرد چون شاخ نخود که در آن تخم آن باشد چون گاورسی و به مزهٔ نخود باشد. (از کتاب الرحلة). و بعضی گفته اند آن ثیل است، و بعضی گفته اند قالاماغرسطس است و بعضی گفته اند نوعی کنگر (خرشف) است و در حاوی آمده است که عکرش «ایارابوطانی» باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). گیاهی است از تیرهٔ گندمیان که پایااست و شبیه مَرغ و یکی از گیاهان مرتعی است. گلهایش سبزرنگ و به شکل سنبله های کوچک در انتهای ساقهٔ نازک برهنه قرار دارند. برگهایش باریک و ضعیفند. در حدود یکصد نوع از این گیاه وجود دارد که اکثر در سراسر مناطق معتدل زمین فراوانند و بیشتر در مناطق کوهستانی و شیبهای تند جنگلهای خشک فراوانند و در مراتع پست و کنار جویها کمتر میروید. رویهمرفته انواع مختلف این گیاه از علفهای مرتعی ذی قیمتی جهت بزهای کوهی و آهوان می باشند. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عکرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر