معنی عنتتة
6 بازدید
[ عَ تَ تَ ] (ع مص) روی گردانیدن و بازگشتن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). اعراض کردن. (از اقرب الموارد). || بالیدن و مرتفع گشتن شاخ. گویند: عنتت قرن العتود؛ یعنی بالید و مرتفع گشت شاخ بزغالهٔ یک ساله. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عنتتة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تة» برای سرودن شعر