معنی عمیدالدولة
7 بازدید
[ عَ دُدْ دَ لَ ] (ع اِ مرکب) بزرگ دولت. سرور حکومت. آنکه دولت بر او تکیه کند. و آن لقبی بود که به بزرگان مملکت می دادند.[ عَ دُدْ دَ لَ ] (اِخ) حسین بن قاسم بن عبیداللََّه. ملقب به عمیدالدولة. وزیر المقتدر باللََّه عباسی. رجوع به حسین (ابن قاسم بن...) شود.[ عَ دُدْ دَ لَ ] (اِخ) محمدبن حسن بن محمد عبدالرحیم، مکنی به ابوسعد و ملقب به عمیدالدولة. وی وزیر شرف الدولةبن بویه بود و پدرش نیز در عهد عضدالدوله عهده دار امور مهمی بوده است. عمیدالدوله مردی نیکواخلاق و کاردان بود و شعر نیکو می سرود. رجوع به تجارب السلف ص ۲۵۱ شود.[ عَ دُدْ دَ لَ ] (اِخ) محمدبن فخرالدوله. مشهور به ابن جهیر. وزیر المقتدی و المستظهر باللََّه عباسی. رجوع به ابن جهیر، حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۱۶، تجارب السلف ص ۲۸۳ و دستور الوزراء ص ۸۹ شود.
کلمات همقافیه با «عمیدالدولة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر