معنی عملران
4 بازدید
[ عَ مَ ] (نف مرکب) حاکم. متصدی عمل دیوانی. عملدار: چون ژاله و صبا و شباهنگ همچنین معزول روز باش و عمل ران صبحگاه. خاقانی. صانع زرین عمل، مهتر عالی شرف در ید بیضا رسید دست عمل ران او. خاقانی.
کلمات همقافیه با «عملران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر