معنی عمس
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) محو و ناپدید شدن کتاب. (از منتهی الارب). کهنه و مندرس گشتن کتاب و نامه. (از اقرب الموارد). || ناپدید و بی نشان کردن و پنهان نمودن چیزی را. (از منتهی الارب). مخفی کردن. (از اقرب الموارد). || خویشتن را در کاری نادان ساختن و ناشناسا نمودن با وجود معرفت در آن. (از منتهی الارب). تجاهل کردن و خود را به نادانی زدن. (از اقرب الموارد). || سخت گردیدن و سیاه شدن و تاریک گشتن روز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَمَس. عَماسة. عُموس.[ عَ ] (ع ص) حرب سخت. (منتهی الارب). جنگ سخت. (ناظم الاطباء). || کار دشوار بی سروپای. (منتهی الارب). کار دشوار بی سروته. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عَ مَ ] (ع مص) سخت گردیدن و سیاه شدن و تاریک گشتن روز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَمس. عَماسة. عُموس.[ عُ / عُ مُ ] (ع ص، اِ) جِ عَماس. رجوع به عماس شود. || جِ عَموس. رجوع به عموس شود. || جِ عَمیس. رجوع به عمیس شود.
کلمات همقافیه با «عمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر