معنی علی عبدری
6 بازدید
[ عَ یِ عَ دَ ] (اِخ) ابن حسن بن اسماعیل بن احمدبن جعفربن محمدبن صالح بن حسان بن حصن عبدری. مشهور به ابن مقلة و مکنی به ابوالحسن. ادیب و عروضی و شاعر و نویسنده. متولد در ربیع الاول سال ۵۲۴ هـ . ق. در بصره. و متوفی در ۲۴ شعبان ۵۹۹ هـ . ق. در بصره. او را تصنیفاتی در ادب و عروض است. (از معجم المؤلفین از معجم الادباء ج ۱۳ ص ۸۸ و انباءالرواة قفطی ج ۲ ص ۲۴۲ و الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۳۴). وی از بنی عبدالقیس میباشد و در اعلام زرکلی لقب او «عبدی» آمده است.[ عَ یِ عَ دَ ] (اِخ) ابن سعیدبن عبدالرحمان بن محرز عبدری. مکنی به ابوالحسن. فقیه و اصولی است. وی از اهالی جزیرهٔ میورقة بود و به مشرق رفت و عمل حج را به جا آورد و سپس به بغداد رفت و در محضر خطیب بغدادی و جز وی حضور یافت. و در جمادی الآخرهٔ سال ۴۹۳ هـ . ق. در بغداد درگذشت. او راست: الکفایة فی مسائل الخلاف. (از معجم المؤلفین از مناقب الشافعی و طبقات اصحابه من تاریخ الذهبی ص ۱۷۳ و الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۷۲ و طبقات الشافعیهٔ سبکی ج ۳ ص ۲۹۸ و الصلهٔ ابن بشکوال ص ۴۱۵ و کشف الظنون ص ۱۴۹۹).
کلمات همقافیه با «علی عبدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر