معنی علی عبدی
7 بازدید
[ عَ یِ عَ ] (اِخ) ابن حسن بن اسماعیل عبدی. مکنی به ابوالحسن. از بنی عبدالقیس است. رجوع به علی عبدری (ابن حسن بن اسماعیل بن احمدبن جعفربن...) شود.[ عَ یِ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن حسن عبدی. مکنی به ابوتمام و مشهور به ابن یزداد. وی قاضی واسط بود و در سال ۳۷۲ هـ . ق. در همین شهر متولد شد. در حدیث مورد اعتماد و قائل به خلق قرآن نیز بود. او در سال ۴۵۹ هـ . ق. در واسط درگذشت. (از الاعلام زرکلی از میزان الاعتدال ج ۲ ص ۲۳۸).[ عَ یِ عَ ] (اِخ) ابن نصربن عقیل بن احمدبن علی بغدادی همام عبدی. مکنی به ابوالحسن. وی شاعر بود و به دمشق نزد الملک العادل رفت و مدتی «امجد» حاکم بعلبک را مدح کرد و در شعبان سال ۵۶۹ هـ . ق. در دمشق درگذشت. او را دیوان شعری است. (از معجم المؤلفین از البدایهٔ ابن کثیر ج ۱۳ ص ۲۴ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۱ ص ۵۳۹ و هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۰۳ و الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۱۸۱).
کلمات همقافیه با «علی عبدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر