معنی علی بحری
10 بازدید
[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن ایبک ترکمانی صالحی، ملقّب به نورالدین و منصور. دومین از ممالیک بحری مصر و شام بود. وی در سال ۶۴۵ هـ . ق. متولد شد و چون در سال ۶۵۶ هـ . ق. پدرش الملک المعز آیبک به قتل رسید وی را با وجود صغر سن به پادشاهی برگزیدند و لقب منصور بدو دادند و علم الدین سنجر حلبی از جانب وی به ادارهٔ امور مملکت پرداخت. هنگامی که هلاکوخان مغول بر بغداد استیلا یافت و پسر خود را با لشکری عظیم برای تسخیر شام فرستاد، امرای دولت بحریه نیکوتر دیدند که پادشاهی مقتدرتر بر مملکت حکومت کند. لذا در اواخر سال ۶۵۷ هـ . ق. او را از پادشاهی خلع کردند و با مادرش به دمیاط فرستادند و وی تا آخر عمر در آنجا بسر برد. و بجای او فرمانده لشکر و نائب السلطنه که شخصی بنام «قطز» بود عهده دار امور مملکت شد. (از الاعلام زرکلی بنقل از السلوک مقریزی ج ۱ ص ۴۰۵) (از طبقات سلاطین اسلام ص ۷۱).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بحری مصری مالکی، ملقّب به نورالدین و مکنّی به ابوالحسن. از قضات قرن نهم هجری. رجوع به علی مصری شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن زین الدین بحری (علی تقی....). او راست: نهج المحجة، که در سال ۱۲۳۵ هـ . ق. از تألیف آن فراغت یافت. (از معجم المؤلفین بنقل از فهرست دارالکتب المصریة ج ۵ ص ۳۹۷).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) منصور. از ممالک بحری. رجوع به علاءالدین بحری شود.
کلمات همقافیه با «علی بحری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر