معنی علی بخاری
7 بازدید
[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ملقّب به علاءالدین. رجوع به علاءالدین بخاری شود.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) (میر...) مفسر و محدث و بیانی بود. وی در سال ۹۵۰ هـ . ق. در قسطنطنیة درگذشت. او راست: شرح بر الفوائدالغیاثیة، در علم بلاغت از عضدالدین. (از معجم المؤلفین بنقل از الشائق النعمانیة ج ۲ ص ۱۳۸).[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالواحد مقدسی حنبلی، مشهور به ابن بخاری و ملقّب به فخرالدین و مکنّی به ابوالحسن. وی فقیه بود و درسال ۵۹۶ هـ . ق. متولد شد و در ۶۹۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: اسنی المقاصد و اعذب الموارد، در شرح حال شیوخ خود. (از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون ص ۹۰ و ۱۶۹۶. هدیةالعارفین ج ۱ ص ۷۱۴. فهرس الفهارس کتانی ج ۲ ص ۵۸).[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن احمدبن تقی الدین بخاری، مکنّی به شافعی و مشهور به قبانی. عالم و ادیب و شاعر بود. و اصل وی از مدینه می باشد. در سال ۱۱۳۴ هـ . ق. در مکه متولد شد و از آنجا به مصر رفت و ساکن آن کشور شد و در سال ۱۲۲۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -بدیعیة و شرح آن، که آن را مراقی الفرج فی مدح عالی الدرج نامیده است. ۲ -نفح الاکمام، بر منظومه اش در علم کلام. او را دیوان شعری نیز هست. (از معجم المؤلفین بنقل از حلیةالبشر ج ۲ ص ۴۵۳. هدیةالعارفین ج ۱ ص ۷۷۲. الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۶۶). در اعلام زرکلی لقب او نجاری، منسوب به بنی نجار از خزرج آمده است.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن الیاس آغاجی بخاری، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی آغاجی شود.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن حسین بن علی بن لطف اللََّه حسینی قنوجی بخاری، مشهور به صدیق حسن. رجوع به علی قنوجی شود.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن علی بن هبةاللََّه بخاری، ملقّب به جلال الدین. وی مردی ادیب و فاضل و فقیه بود و در سال ۵۸۲ هـ . ق. عهده دار امر قضاوت شد و لقب اقضی القضاة یافت و پس از مدتی بیشتر مورد عنایت واقع گشت و لقبش به قاضی القضاة مبدل شد و نیابت وزارت را نیز بدو دادند. وی در سال ۵۹۳ هـ . ق. درگذشت. (از تجارب السلف نخجوانی ص ۳۲۹).[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بخاری ضریر، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به حمیدالدین. ادیب و نحوی و فقیه و اصولی قرن هفتم هجری بود و در سال ۶۶۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -تعلیق بر اصول بزودی. ۲ -شرح الغایة. ۳ -کتاب العروض. ۴ -مختصرالنحو. (از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۱۱۳).[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن محمدبن علی رامشی بخاری ضریر، ملقّب به حمیدالدین. رجوع به علی رامشی شود.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن محمدبن مرادبن علی بخاری الاصل دمشقی حنفی نقشبندی، مشهور به مرادی. رجوع به علی مرادی شود.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن محمد بخاری، ملقّب به علاءالدین. او راست: نزهةالنظر فی الفرق بین الانشاء و الخبر، که در سال ۸۲۳ هـ . ق. آن را تألیف کرد. (از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۱۹۴۹).[ عَ یِ بُ ] (اِخ) ابن هبةاللََّه بخاری، ملقّب به جلال الدین. وی از وزرای الناصرلدین اللََّه بود. (از دستورالوزراء خوندمیر ص ۹۵).[ عَ یِ بُ ] (اِخ) رامتینی. رجوع به علی رامتینی شود.[ عَ یِ بُ ] (اِخ) غجدوانی (علی خواجه...). حاکم شهر «جند» در روزگار مغول. رجوع به علی خواجه غجدوانی شود.
کلمات همقافیه با «علی بخاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر