معنی علی بحرانی
7 بازدید
[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن حسن بن علی بن سلیمان بن احمد آل حاجی بلادی قطیفی بحرانی. رجوع به علی حاجی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن سلیمان بن درویش بن حاتم بحرای قدمی، ملقب به زین الدین. محدث و فقیه و اصولی بود و علم حدیث را در بلاد بحرین منتشر ساخت. وی در سال ۱۰۶۴ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -حاشیه بر کتاب المختصرالنافع. ۲ -رساله ای در جواز تقلید. ۳ -رساله ای در صلاة. (از معجم المؤلفین بنقل از الثبت یوسف بحرانی ص ۵).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن سلیمان بحرانی، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به جمال الدین یا کمال الدین. حکیم قرن هفتم هجری بود و ابن میثم بحرانی از شاگردان اوست. او راست: ۱ -مفتاح الخبر فی شرح دیباجة رسالة الطیر. ۲ -النهج المستقیم علی طریقة الحکیم، در شرح قصیدهٔ عینیة. (از معجم المؤلفین بنقل از فوائدالرضویهٔ عباس قمی ج ۱ ص ۳۰۱. تذکرةالمتبحرین ص ۴۸۷).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عبدالصمدبن محمدبن علی بن یوسف بن سعید مقشاعی اصبعی بحرانی. رجوع به علی اصبعی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن علی تستری بحرانی، فقیه امامی. وی در بحرین متولد شد سپس به مطرح رفت و از آنجا به النگه یکی از بنادر ایران در خلیج فارس منتقل شد و در سال ۱۳۱۹ هـ . ق. در آنجا مسموم گشت. او راست: ۱ -الاجوبة العلیة للمسائل المسقطیة. ۲ -لسان الصدق. ۳ - منارالهدی فی الامامة. (از معجم المؤلفین بنقل از الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۱۲۳).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن عدنان بحرانی. وی شاعر بود و در اواخر عمر ساکن بصره گشت و در سال ۱۳۵۵ هـ . ق. درگذشت. او را دیوان شعری است. (از الذریعهٔ آقابزرگ طهرانی ج ۹ ص ۷۴۵).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن علی بن حسین بن ابی الحسن موسوی عاملی جبعی بحرانی، ملقّب به نورالدین. رجوع به علی موسوی شود.[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن احمد بحرانی. فقیه و متکلم قرن یازدهم هجری است. او راست: ۱ -کتابی در فقه. ۲ -منار السعادات فی اصول الاعتقادات. (از معجم المؤلفین بنقل از اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۲ ص ۸۰).[ عَ یِ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن اسماعیل بن محمدبن علی بن احمدبن هاشم بن علوی بن حسین غریفی موسوی بحرانی. رجوع به علی موسوی شود.
کلمات همقافیه با «علی بحرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر