معنی علویه
10 بازدید
[ عَ لَ وی یَ / یِ ] (ص نسبی) مؤنث علوی، منسوب به علی، بمعنای لغوی کلمه که بلند و برتر است. - کواکب علویه؛ زحل و مشتری و مریخ. (از اقرب الموارد). اما در تداول فارسی زبانان ضبط کلمه، عِلْویة تأنیث عِلوی است. و کواکب عِلویه زحل و مشتری و مریخ دانسته شده اند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون، و نیز رجوع به عِلویة و عِلویین شود.[ عَ لَ وی یَ ] (اِخ) دهی است کوچک از دهستان ندوشن بخش خضرآباد شهرستان یزد واقع در ۱۹ هزارگزی جنوب باختری خضرآباد و هزار و پانصدگزی راه ندوشن. ناحیه ایست کوهستانی دارای آب و هوای معتدل و مالاریائی. سکنهٔ آن ۷۵ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. صنایع دستی زنان کرباس بافی است. راه آن فرعی میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ عُ لْ وی یَ / یِ ] (از ع، ص نسبی) مونث عُلوی. رجوع به علوی شود. - جواهر علویه؛ ستارگان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «علویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر