معنی عق زدن
20 بازدید
[ عُ زَ دَ ] (مص مرکب) به دل آشوبه مبتلی شدن. استفراغ کردن. حال تهوع یافتن یا حال استفراغ داشتن. اشکوفه افتادن بر کسی. || گاهی زنان برای نشان دادن انزجار و نفرت خود از چیزی گویند: عق زدم یا داشتم عق میزدم. (از فرهنگ لغات عامیانه). رجوع به عق و عق شدن و عق گرفتن و عق نشستن شود.
کلمات همقافیه با «عق زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر