معنی عق شدن
9 بازدید
[ عُ شُ دَ ] (مص مرکب) حال قی به کسی دست دادن. (از فرهنگ فارسی معین). اشکوفه افتادن کسی را: به سبب بیماری اگر در گلوی تو چیزی بگیرد از ورخجی بیرون شو کن که خسکی در گلوی من فرورفته است عق ام میشود از آن سوتر روم. (معارف بهاءولد ص ۳۰). و رجوع به عق و عق زدن و عق گرفتن و عق نشستن شود.
کلمات همقافیه با «عق شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر