معنی عقیقین
8 بازدید
[ عَ ] (ص نسبی) منسوب به عقیق. عقیقی. (فرهنگ فارسی معین). از عقیق. به رنگ عقیق یعنی سرخ. (یادداشت مرحوم دهخدا): زان عقیقین میی که هر که بدید از عقیق گداخته نشناخت.رودکی. گرفته سوی کبک شاهین شتاب ز خون کرده چنگل عقیقین عقاب.فردوسی. بشکفت لاله ها چو عقیقین پیاله ها وانگه پیاله ها همه آکنده مشک و بان. منوچهری. لاله تو گویی چو طفلک است دهن باز لبش عقیقین و قعر کامش اسود.منوچهری. بر سپهر لاجوردی صورت سعدالسعود چون یکی چاه عقیقین در یکی نیلی ذقن. منوچهری. گل سرخ بر سر نهاد و ببست عقیقین کلاه و پرندین ازار.ناصرخسرو. در فصل ربیع کلالهٔ لاله از قلال جبال و یفاع تلال او چون قندیل عقیقین از صوامع رهابین نمایان. (سندبادنامه ص ۱۲۰). گنجیست درج در عقیقین آن پسر بالای گنج حلقه زده مار بنگرید.سعدی.
کلمات همقافیه با «عقیقین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر