معنی عقیل

معنی عقیل

6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مرد زیرک و بسیار دانا. (غیاث اللغات) (آنندراج). معقول. (اقرب الموارد). خردمند و بزرگوار. عاقل و گرامی. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) زانوبند شتر. (غیاث اللغات) (آنندراج).
[ عُ قَ ] (اِخ) جدی است جاهلی و فرزندان او بطنی از خزیمه، از عدنانیه را تشکیل میدهند و آنان را در سرزمین عراق و الجزیرة حکومتی بود و در عهد سلاطین سلجوقی کار آنان بالا گرفت. (از الاعلام زرکلی به نقل از نهایة الارب).
[ ] (اِخ) مالک و عقیل، دو ندیم جذیمةالابرش، که دوستی و وفای دو تن را بدان دو مثل زنند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ عُ قَ ] (اِخ) موضعی است به حوران. (منتهی الارب). قریه ای است از قرای حوران از ناحیهٔ لوی از اعمال دمشق. (از معجم البلدان).
[ عَ ] (اِخ) ابن ابی طالب عبدمناف بن عبدالمطلب هاشمی قرشی، مکنی به ابویزید. برادر بزرگتر علی بن ابی طالب (ع). وی در جاهلیت شهرتی بسیار داشت و یکی از چهار تنی بود که قریش در منافرات و منازعات خود برای حکمیت بدانها رجوع میکرد. (سه تن دیگر مخرمة، و حویطب، و ابوجهم بوده اند). عقیل تا غزوهٔ بدر در شرک باقی بود و در این غزوه قریش او را وادار ساختند تا با مسلمانان بجنگد و چون به اسارت مسلمین درآمد، با فدیهٔ عباس بن عبدالمطلب آزاد شد و به مکه بازگشت و پس از واقعهٔ حدیبیة اسلام آورد، و به سال هشتم هجری به مدینه مهاجرت کرد و در غزوهٔ مؤتة همراه مسلمین شرکت جست. هنگامی که برادرش علی (ع) به خلافت رسید از وی جدا شد و به معاویه پیوست، و در اواخر عمر بینایی خویش را از دست داد. عقیل در زمان خود آگاهترین قریش در شناختن ایام و انساب آنان بود. و مردم در مسجد مدینه انساب و اخبار را از او میگرفتند. عقیل به سال ۶۰ هـ .ق. در ابتدای خلافت یزید درگذشت و برخی درگذشت او را در ایام معاویه میدانند. در حلب و نواحی آن گروهی میزیستند که به او نسبت داشتند و به بنی عقیل شهرت داشتند. (از الاعلام زرکلی به نقل از الاصابة و البیان و التبیین و نکت الطالبیین و طبقات ابن سعد و تاج العروس و مقاتل الطالبیین).
[ ] (اِخ) ابن بلال بن جریر. نبهٔ جریر شاعر معروف، شاعری مقلّ (کم شعر) است. (از الفهرست ابن الندیم).
[ عُ قَ ] (اِخ) ابن خالدبن عَقیل ایلی، مکنی به ابوخالد، از موالی بنی امیه. وی از حافظان حدیث بود و از «شرطیان» مدینه بشمار می آمد. عقیل به سال ۱۴۱ هـ . ق. در مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی از تهذیب التهذیب).
[ عَ ] (اِخ) ابن شداد سلولی. از اشراف شجاع در عهد مروان، و از همراهان حجاج در عراق. وی به سال ۷۶ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی از تاریخ ابن الاثیر).
[ عَ ] (اِخ) ابن عُلَّفةبن حارث بن معاویهٔ یربوعی مری ضبابی ذبیانی، مکنی به ابوالعمیس. از شاعران دولت بنی امیه. وی از اشراف قوم خود بود و دخترش «جرباء» زوجهٔ یزیدبن عبدالملک بوده است. عقیل در حدود سال ۱۰۰ هـ . ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی از الاغانی و سمط اللآلی و خزانهٔ بغدادی و رغبة الآمل و جمهرة الانساب).
[ عُ قَ ] (اِخ) ابن کعب بن ربیعةبن عامربن صعصعة، از عدنان. جدی است جاهلی. و برخی از فرزندان او امارت کوفه و شهرهای فرات را داشتند و بر موصل نیز دست یافتند. و چون سلجوقیان این شهرها را تسخیر کردند آنان به بحرین که زادگاه اصلی آنان بود، کوچ کردند. قبیلهٔ بنی ربیعةبن عقیل که از قبایل توانای جاهلیت بود، از این نسل بشمار می آیند. توبةبن الحمیر و مجنون لیلی الاخیلیة از شاعران این قبیله اند، و بشاربن برد شاعر از موالی ایشان است. (از الاعلام زرکلی) (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مآخذ ذیل شود: ابن خلدون ج ۴ ص ۲۵۴، نهایةالارب قلقشندی، ابن خلکان ج ۲ ص ۱۱۴، الذریعة ج ۱ ص ۳۲۴، الرجل نجاشی.
[ عَ ] (اِخ) ابن محمد عُکبَری، مکنی به ابوالحسن و ملقب به احنف. شاعر و ادیب و از اهالی عکبرا بوده است و به سال ۳۸۵ هـ . ق. درگذشته است. رجوع به الاعلام زرکلی و المنتظم و یتیمةالدهر شود.
[ عَ ] (اِخ) ابن مرةبن موهوب بن مالک، از بنی زیدبن حرام، از جذام، از قحطانیه. جدی است جاهلی. و عقیلیون یا بنی عقیل که از ساکنان «حوف» می باشند بدو نسبت دارند. (از الاعلام زرکلی از نهایةالارب).
[ عَ ] (اِخ) ابن مقرن. صحابی است. (منتهی الارب).
[ عَ ] (اِخ) ابن موسی الکاظم (ع). یکی از فرزندان امام موسی کاظم (ع) است. (از حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۲ ص ۸۱).

کلمات هم‌قافیه با «عقیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید