معنی عقیقی
7 بازدید
[ عَ ] (ص نسبی) منسوب به عقیق. عقیقین. (فرهنگ فارسی معین): خود هنوزت پستهٔ خندان عقیقی نقطه ای است باش تا گردش قضا پرگار مینائی کشد. سعدی.[ عَ ] (اِخ) علی بن احمدبن علی. از علمای امامیه در قرن سوم هجری. رجوع به علی عقیقی شود.
کلمات همقافیه با «عقیقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر