معنی عقیان
7 بازدید
[ عِ قْ ] (ع اِ) زر خالص که در زمین پیدا گردد. (منتهی الارب). ذهب خالص. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (مخزن الادویه). زر که از زمین برآید. (دهار). زر خالص، و گویند آن زری است که در زمین باشد نه آنچه از سنگ استخراج شود. (از اقرب الموارد). زر ردیا. سام. تبر. عسجد. عین. نضر: هر آینه که ز دیدار آفتاب شود به کوه سنگ عقیق و به دشت گل عقیان. فرخی. - امثال: هو له عقیان و لا شی ء من عقیان؛ یعنی او دو طفل دارد در حالی که فقیر است. (از اقرب الموارد). || (اِخ) اطمی است نزدیک مدینه مر بنی بیاضیه را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عقیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر