معنی عقیب
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) در پی کننده، و پس دیگری آینده. (منتهی الارب). پیرو و آنچه پس باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). دنبال. دنباله. (فرهنگ فارسی معین). معاقب؛ یعنی در پس آینده و به دنبال آینده. و گفتهٔ فقها «یفعل ذلک عقیب الصلاة» بتقدیر محذوف است یعنی «فی وقت عقیب وقت الصلاة». (از اقرب الموارد): بعد از آن عقیب آن نصیحت خالص از ریا و صادقانه. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۴). بیشتر علما گفتند مراد تکبیر عید است عقیب چهار نماز شام و خفتن و بامداد و نماز عید در عید فطر. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۱ ص ۲۹۵).[ عُ قَ ] (اِخ) از صحابیان است. (از منتهی الارب).[ عُ قْ قَ ] (ع اِ) مرغی است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام موضعی است. (از منتهی الارب).[ عُ قَ یْ یِ ] (ع اِ مصغر) مصغر عُقاب؛ یعنی عقاب کوچک. (ناظم الاطباء). و رجوع به عقاب شود.
کلمات همقافیه با «عقیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر