معنی عقی
8 بازدید
[ عَ قْ یْ ] (ع مص) ناپسند داشتن. عَقْو. || خورانیدن بچه را چیزی که «عقی» برآرد از آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گویند هل عقیتم صبیکم؛ یعنی آیا او را عسل خورانیدید تا «عقی» او را بیرون آرد. (از اقرب الموارد). و رجوع به عقی در معنی اسمی شود. || حدث کردن کودک. (منتهی الارب). حدث کردن کودک برای نخستین بار، و نیز تا وقتی که صغیر است. (از اقرب الموارد). || آمدن: من أین عُقیت (بصیغهٔ مجهول)؛ از کجا آمدی. (از منتهی الارب).[ عِ قْ یْ ] (ع اِ) آنچه نخستین از کودک نوزاده برآید از کمیز و پلیدی. (از منتهی الارب). چیزی است که از شکم نوزاد هنگام تولد و پیش از آنکه چیزی بخورد، خارج میگردد و آن سیاه رنگ و لزج است مانند سریشم، و آن مانند «ردج» است در بزغاله و اسب کره. (از اقرب الموارد). ج، أعقاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مامیزه. - امثال: هو أحرص من کلب علی عقی صبی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر