معنی عقو
6 بازدید
[ عَ قْ وْ ] (ع مص) کندن چاه را پس از جانبش به آب رسیدن، یا از چپ و راست کندن چاه را به جهت آب. (از منتهی الارب). کندن چاه را و از کنار آن به آب رسیدن. (از اقرب الموارد). || بلند شدن درفش. || ناپسند کردن و مکروه داشتن امر را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بازداشتن. (از منتهی الارب). به معنی عوق است و مقلوب آن باشد. (از اقرب الموارد). قلب العوق. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «عقو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قو» برای سرودن شعر