معنی عقنقل
8 بازدید
[ عَ قَ قَ ] (ع اِ) رودبار بزرگ فراخ. (منتهی الارب). وادی بزرگ و گشاده. (از اقرب الموارد). || ریگ تودهٔ برهم نشسته. || رودهٔ سوسمار. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کاسهٔ بزرگ. (منتهی الارب). قدح. (اقرب الموارد). || شمشیر. (منتهی الارب). سیف. (اقرب الموارد). نون و قاف آن زائد است برای الحاق به «سفرجل». ج، عَقاقل. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عقنقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر