معنی عقوب
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) آنکه نائب پیشین خود باشد در امور خیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عُ ] (ع مص) برگ سبز برآوردن بعد برگ خشک. (از منتهی الارب). || نکاح کردن بعد مردن یا طلاق آن. (از منتهی الارب). || بر پاشنه زدن. (دهار). || خلیفهٔ کسی شدن. (از منتهی الارب). از پی درآمدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). جانشین کسی شدن و پس از او آمدن. (از اقرب الموارد). عَقب. عاقبة. و رجوع به عقب و عاقبة شود.
کلمات همقافیه با «عقوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر